انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

دانلود رمان حاتم pdf غزاله جعفری

خلاصه داستان : آلا میثاقی، دانشجوی پزشکی، هم‌زمان با آغاز دوره‌ی کارورزی در بیمارستان، با چالشی تازه در خانواده روبه‌رو می‌شود. این چالش، آن‌ها را ناگزیر به بازگشت به محله‌ی قدیمی‌شان می‌کند—جایی که حاتم سلطان‌زاده در آن رشد کرده و بزرگ شده است…

دانلود رمان بسیار جذاب به نام “حاتم” اثری از غزاله جعفری

گوشه ای از رمان حاتم نوشته شده توسط غزاله جعفری :

از گوشه ی چشم نگاهم کرد و به آب خوردنش ادامه داد  بعد شم… دانشگاه خوب قبول بشه پول زیاد نمیخواد بطری را به روی این کوبید  آره… بچه خوبه تویی اونی هم که گند میزنه من مادرم به سرعت سمتش رفت و لبخندی به رویش زد  بیا بشین برات یه چیزی بیارم… بخوری سرحال بشی… چیه تا چشم باز  میکنی جنگ راه میندازی .چرخ زده و خیره ی مادرم شد  می خوای گورم گم کنم تا دیگه جنگ راه نیوفته؟  صدات بیار پایین قدمی به سمتم برداشت و چشم باریک کرد.نیارم پایین چی میشه؟ چشم در کاسه گرداندم  به اندازه ی کافی خسته بودم و حالا شهروز وقت برای دعوا گیر آورده بود  دعوای مسخره…… دل از مبل کنده و ایستادم ، قصد مقابله به مثل نبود؛ فقط باید سری به اتاقم میزدم تو واقعا یه گندی زدی.

سیب نیمه خورده را کنار بطری آب گذاشته به حرفم ادامه دادم  منتظر بهونه ای تا به قهر از خونه بزنی بیرون… بفرما… برو تا شب ول بچرخ  تو خیابونا… پولای یا مفت رو خرج کن ، سمت اتاق مشترکم با شیرین قدم برداشتم  آلا نیستم اگه همین امشب کارات کف دست اسی نذارم .صدای قدم هایش را شنیدم اما دستش به من نرسید در را به رویش کوبیده و قفل کردم ،دستگیره را پایین داد و غرید : سرت تو کار خودت باشه…..  تو یهو اومدی شروع کردی به پاچه گرفتن و گرنه من سرم تو کار خودم بود .صدای مادرم به معرکه اضافه شد  بسه…. محض رضای خدا بیا برو شهروز  ، لحظه ای سکوت برقرار شد و کمی بعد در ورودی باز و کوبیده شد نفسم را فوت کردم .

شهروز را مثل کف دست میشناختم ،برای لاپوشانی غلطهایی که میکرد جنجالی در خانه راه می انداخت و دو  سه روزی گم و گور میشد تا وقتی که گندش عیان شود.  آن وقت ما میماندیم و بدبختی ای که او بر سرمان هوار کرده بود اما آن شب نمیدانستم گندی که زده است همه را آواره میکند!!! صدای مادرم پیچید  نمیتونی زبون به دهن بگیری؟؟ بیا رفتش . کلید را در قفل چرخانده دستگیره را پایین کشیدم با غم زیادی نگاهم میکرد همیشه ی خدا در حال خرابکاری خسته نشدی؟ بی پاسخ ماندم مثل همیشه…  حوله تن پوشم را از پشت در چنگ زدم سینی چای مقابل اسماعیل و بعد سمانه همسر برادرم گرفتم  کنار مادرم نشستم که اسماعیل چشم از تلویزیون گرفت  شهروز کو؟ مادرم قبل از پاسخ چشم غره ای به من رفت؛ سکوتم را میخواست …

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 50 هزار تومان

دانلود رمان حاتم pdf غزاله جعفری

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !