رمان دختری به نام مروارید

- تعداد صفحه : 406
- ژانر : دانلود رمان انتقامی ، دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : داستان درباره ی یه دختره! یه دختر مغرور اما بازیگوش با یه شغله هیجانی و پر خطر، عاشقه شغلشه و به خاطر انتقام رو به این شغل آورده و اما همین شغلشه که باعث میشه وارد یک زندگی جدیدش و شایدم عشق چیزی که ازش فراری، داستان زندگیه سروان مرواریده سپهری و ماموریته جدیدش یعنی وارد شدن به عنوانه یک دانشجو در یک دانشگاه مشهور…
دانلود رمان دختری به نام مروارید از درسا
🍁رمان #دختری به نام مروارید به قلم #dorsaaaaa در ژانر #عاشقانه #طنز #پلیسی روایتگر داستان دختری مغرور اما بازیگوش است که شغلی پرهیجان و خطرناک را برگزیده؛ شغلی که از سر عشق و برای انتقام به آن روی آورده و همان مسیر پرخطر، او را به زندگی تازهای و شاید عشقی که همیشه از آن گریزان بوده، میکشاند. این داستان زندگی سروان مروارید سپهری است که در مأموریت جدیدش باید در قالب یک دانشجو وارد دانشگاهی مشهور شود و از همینجا ماجرایی پرکشمکش و سرشار از احساسات و طنز آغاز میشود…
گوشه ای از رمان دختری به نام مروارید :
مادرم طی یک نقشه برنامه ریزی شده در جاده ی تهران-شمال مورد جمله قرار میگیرند و شهید میشوند منو اون موقع خونه ی عموم اینا گذاشته بودند.اره درسته پدرم هم پلیس بوده.پلیس خیلی راحت طی تجقیقات متوجه میشه که همون باندی پدر و مادرم رو به قتل رسوندن که پدرم سعی در رو کردنه دستشون داشته و به اطلاعات عظیمی راجبه اونا رسیده بوده اونا که میفهمن پدر من واسشون دردسر درست میکنه تصمیم به قتلش میگیرن.
بعد از مرگ اونا عموم که منو خیلی دوست داشته و همسرو فرزندشم توسط همین باند به وسیله ی ماشین کشته میشوند سرپرستی منو به عهده میگیره عموم از همون موقع منو مثل فرزند خودش بزرگ میکنه و تصمیم میگیره زندگی خودش رو وقف من و انتقام از اون بابد عظیم کنه اما هنوز بعد از 18 سال هنوز موفق نشده و طی گزارسات جدید رئیس اون باند مرده و پسرش به جاش گروه رو رهبری میکنه عموم ازسن 6 سالگی من رو به کلاس های تکواندو و جودو و کاراته میفرسته چون تصمیم داشته منم وارده شغله خودشو کنه حدود سه سال رو جهشی تو مدرسه خوندم چون هوش و استعدادم واقعا ستودنی بوده.
تو سن 15-18 سالگی وارد دانشگاه افسری شدم و بعد از اون عموم که الان بابام صداش میزنم منو وارد حرفه ی خودشون کرد الانم که به خاطر موفق شدن تو چند ماموریت عظیم سمت سروانی بهم محول شده در اصل منم برای این که از اون باند انتقام خون خانوادم رو بگیرم وارد این حرفه شدم.
واااااای باز یادم افتاد ای خــــــدا…امروز بهم یه ماموریتی خورده میدونید چیــــــــه؟ امروز بابا بهم گفت که جدیدا متوجه شدن که توی دانشگاه…مواد بین بچه ها پخش میکنن بهم ماموریت خورده به عنوان یک دانشجو وارد دانشگاه بشم و اون گروهی رو که این کارو میکنن شناسایی کنم…از فردا باید وارد دانشگاه بشم میون اون دانشجوهای کودن.جیــــــــغ با صدای زنگ در از فکر و خیالاتم بیرون اومدم!ای وای من لباسامم عوض نکردم که. سریع دویدم و درو باز کردم که با چهره ی گوگولیه بابا یا همون عمو امیرعلیم مواجه شدم.
-سلام بابایی
-سلام به دختر گل خودم مروارید هر وقت بهم میگی بابا جون میگیرم
-بــــــــــــابــــــــایی
-جووووووونم
با خنده وارد خونه شدیم
بابا-دخترم چرا لباساتو عوض نکردی زود عوض کن بیا کارت دارم
-چشم بابایی
سریع لباسامو عوض کردم و رفتم نشستم بغله بابا
-جونم بابای؟
-دخترم میخواستم راجبه اون ماموریت باهات صجبت کنم
-بفرمایید بابا جون
-ببین وارد دانشگاه که شدی طبق توضیحاتی که قبلا واست دادم میگی از دانشگاه…توی اصفهان انتقالی گرفتی اینجا تو تهران و چند ترم اینجا مهمانی اونجا یکی دیگه هم بهت کمک میکنه و با هم باید این ماموریت رو پیش ببرید
دانلود رمان دختری به نام مروارید






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید